خرید بک لینک
چقد مهاجرت سخته ...چقد دل کندن از گذشته و خاطرات سخته ... چقد دلم گرفته ...هوا آفتابیه ولی مسیرم متلاطم و چشمانم بارانی ....آینده ای نامعلوم و مکان ناشناخته ترس و دلهره انداخته تو وجودم ...منی ک کمتر دل میبستم به جایی و به کسی ولی حالا انگار با گذر زمان دل منم نازک شده ...دلم بچگیامو میخواد ...وقتایی ک هییییچ مسئولیتی نداشتم و تنها آرزوم بازی و نوشتن مشقام بود ...من هنوزم گیج و منگ دوران کودیم ...دلم بزرگ شدن نمیخواد ...دلم آغوش امن پدرو مادرمو میخواد ... چقد دلم گریه میخواد ... دلم شادی وخنده ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا عباسیان تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 8:02

کاش توافق کنن همه چی ختم بخیر بشه واقعا اینجوری پیش بره زندگی توی ایران خیلی سخت میشه کاش ترامپ از خر شیطون بیاد پایین ..کاش توقعات نابجا نداشته باشه بابا خسته شدیم دیگه صبح پامیشی میبینی پنیری ک دیروز تهیهی در روز جاری دوباره کشیدن روش دیگه چقد تورم ..والا مردمم تا ی جایی تحمل دارن دیگه البته مردم هم بی تقصیر نیستن توی انتخاب اشتباهی ک داشتن توی انتخابات راه رو بیشتر از پیش واسه خودشون سخت کردن ...درهرصورت امیدوارم توافق بشه آقای ترامپ لطفا بیخیال ایران شو ... دست دوستیو بده بره پی کارش دیگه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا عباسیان تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 8:02

هر چند که در کلبه ويرانی خويشمسرمستِ مه گلرُخ جانانی خويشممجنونم و ليلا شده دور از من و من نيزآواره آن راه بيـابانی خويشمچون زلف تو آشفته و پيچان و پريشانعمريست که در بند پريشانی خويشمهر کس به طريقی شده سر مست نگاریمن مست قد سرو خرامانی خويشمآزاد کنم از غم ايام که چنديستدر حبس غم و محنت طولانی خويشمغمنـاک نـگرديده ام اندر همه ايـامتا مستِ مه گلرُخ جانانی خويشم نوشته شده در چهارشنبه ۲ آذر ۱۴۰۱ساعت 15:48 توسط Alonebee | | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا عباسیان تاريخ: چهارشنبه 5 بهمن 1401 ساعت: 11:29

نفرین به جهانی که غ مم شششششششش قسمت ما شد ....

برچسب: نویسنده: نیکا عباسیان تاريخ: چهارشنبه 5 بهمن 1401 ساعت: 11:29

چه عجب ازین ورا حالی از فقیر فقرا کردی شماکجا ما کجا ....! منچستر خوش میگذره ؟

برچسب: نویسنده: نیکا عباسیان تاريخ: چهارشنبه 5 بهمن 1401 ساعت: 11:29

زمستان است و

هوا پرشده از

دوستت دارم هایی که

به بادها سپرده ام

کاش پنجره ات باز باشد ....

برچسب: نویسنده: نیکا عباسیان تاريخ: دوشنبه 29 مهر 1398 ساعت: 3:51

به شقایق سوگند که تپ برخواهی گشت ...

من به این معجزه ایمان دارم ...

منتظر باید بود تا زمستان تمام شود ...

و غنچه ها گل بدهند ....

یلدا مبارک

برچسب: نویسنده: نیکا عباسیان تاريخ: دوشنبه 29 مهر 1398 ساعت: 3:51

آهای تو

کمی نزدیکتر بیا

اما چیزی نگو ..بگذار فقط

بگذار این هممه دوست داشتنها را

چشمها زیر نویس کنند ...

برچسب: نویسنده: نیکا عباسیان تاريخ: دوشنبه 29 مهر 1398 ساعت: 3:51

در انتظار گذر پاییز و شب های بلدایی که تمام شدنی نیست

در انتظار گذر از فصل هزار رنگ ... که انگار چند رنگیش به انسان هام صرایت کرده

در انتظار سفری نو .....

درانتظار فریادی که روز به گوش همه میرسد

هرآنکس که باید بشنود ....

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۶ساعت 8:0  توسط کفسان |

برچسب: نویسنده: نیکا عباسیان تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 12:09

۲ هفته گذشت اما دختر نتوانسته بود صدای مرد را فراموش کند... به سمت پیغام گیر رفت، نوار را پیدا کرد و داخل آن قرار داد. سپس بارها و بارها به صدای دلنشین مرد گوش داد...ساعاتی بعد شمارهً او را از لیست تماس ها یافت و در حال کشمکش با خود سرانجام به آن شماره زنگ زد. -مرد: الو، بفرمایید؟! -دختر:[با کمی مکث] سلام. -مرد:سلام! ببخشید، شما؟ -دختر: من مالک جدید خونه ی ابریشمی هستم. شما دو هفته پیش زنگ زدید و برای تولد یه دوست قدیمی متنی به صدای خودتون بهش کادو دادین... -مرد: آه، بله! درسته. خیلی ببخشید، من نمی دونستم که اون از اینجا رفته. آخه ما خیلی کم با هم در ارتباطیم. واقعا متاسفم از اینکه مزاحم شما شادامه مطلب

برچسب: موندن,سوختن,ساختن, نویسنده: نیکا عباسیان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:59

بـایــــد کـسـی را پـیـدا کـنـمکـه دوسـتـم داشـتـه بـاشـــــدآنـقـدر کـه یـکــــی از ایـن شـب هـای لـعـــنـتـــــــیآغـوشـــش را بـرای مـن و یـک دنـیـا خـسـتــــگـی ام بـگـشــــایـدهـیـــــچ نـگـویـد .هـیـــــچ نـپـرسـد . فـقـــــط مـرا در آغـوش بـگـیـردبـعـد هـمـانـجـا بـمـیــرمتـا نـبـیـنـم روزهـای آیـنــده راروزهـایـی کـه دروغ مـی گـویـدروزهـایـی کـه دیـگـر دوسـتـم نـداردروزهـایـی کـه دیـگـر مـــرا در آغـوش نـمـی ـگـیـردروزهـایـی کـه عـاشـق دیـگـری مـی ـشـود ادامه مطلب

برچسب: حرفهای, نویسنده: نیکا عباسیان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:59

غلط کرده باران

حالا که مرا به توبد عادت کرده

بی تو می بارد

شب و روز

بی خستگی

وقتی خودت نیستی

باران هست ....

+ نوشته شده در یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 5:58 توسط کفسان |

برچسب: عادت, نویسنده: نیکا عباسیان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:59

تبریک عید به آدما نه حیوونای آدم نما ......

برچسب: حال,هوای,عید, نویسنده: نیکا عباسیان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:59

لولای شکسته شدی ستاره سهیل ...کجایی

برچسب: بی خبرم ازت,بی خبرم ازتو, نویسنده: نیکا عباسیان تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 22:46

جدایی

ثانیه ها ناچیزند

و دقیقه ها درخاطرم نییت

روزاهارا نشمرده ام و

ماه ها را نیز

اما فصلها در خاطرم نقش بسته اند

فصلی که اومدی

فصلی که پیوستی

فصلی که پیوستی

و سرانجام فصلی که فراموش شدی

از جیجل تو

برچسب: ثانیه ها امین بانی,ثانیه ها,ثانیه ها جمشید, نویسنده: نیکا عباسیان تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 22:45

صفحه بندی